
سلام دوستان!
انگار دوباره شهدا ما طلبیده اند تا راهی آسمان شویم.دوباره انگار قرار است با چند تن از دوستان برویم فکه و یادمان شهید اسکندرلو را برای زائران مهیا کنیم.
مصطفی،محمود،سیدمرتضی و من+بقیه بچه ها
جاج محسن...احمد بی ریا و....
ما که لیاقت لقب خادم الشهدا را نداریم و نداشته ایم اما انگار شهدا در عنایت به ما بیچارگان گنهکار به اهل بیت رفته اند.برایشان فرقی نمی کند اهل کجا باشی.اصلا اهل باشی یا نباشی.خان عنایتشان همینجور باز است.اگر سرسفره شان نشستی لقمه سخاوت را برایت می گیرند و جام طهوری می دهند که روحت را پاکیزه می کنند.اگر ننشستی بازهم از عنایتشان کم نمی شود.
فردا با بچه های دانشجو قرار است راهی شویم.دعا کنید آدم شویم.
السلام ای لاله های سرجدا
السلام ای ناله های بی صدا
السلام ای یاس های داغدار
السلام ای عاشقان بیقرار
السلام ای نخلها ی سوخته
درمصیبت صبر را آموخته
السلام ای سنگرو ای خاکریز
السلام ای سرزمین لاله خیز
کوله بارم را پر از ترکش کنید
پر زترکشهای بس سرکش کنید
سینه ام را از دعاجاری کنید
عاشقم من عاشقان یاری کنید
کوزه ی جان و دلم لبریزعشق
سینه مست از بوی دل انگیزعشق
تشنه ام من این عطش خامش کنید
تا به کی این سینه را غمکش کنید
کاش آنجا بودم و یک سینه سیر
گریه می کردم قشنگ و دلپزیر
عشق آنجا،شورآنجامانده است
یک نفر غمگین و تنها مانده است
اشک آنجا جای دارد ریختن
همچو حلقه بر درش آویختن
آسمان آنجا میان خاکها ست
سرزمین سینه و سر چاکهاست
آسمان اینجا مه آلود است آه
سینه در اینجاپر از دود است آه
کاش یک شب آسمان آبی شود
آسمان چشم مهتابی شود
کاش می شد لحظه ها می شدند
اشکهایم پر تلاطم میشدند
کاش می شد سینه ها را پاک کرد
سجده های عاشقی بر خاک کرد
کاش می شد با خدا خلوت کنی
از غم واز سوز دل صحبت کنی
عشق آنجا معنی پرواز داشت
هر قدم یک بقچه سر و راز داشت
مانده اینک زان همه اسرار و راز
مهر و تسبیح و پلاک و جانماز
هر نماز آنجا هزاران رکعت است
هر قدم با عاشقی هم بیعت است
مانده دردل یک بغل حرف وحدیث
دل شده با حسرت جبهه انیس
بی رمق بنشسته ام برخاکها
در سرم سودای آن سرچاکها
زیر لب گفتم به خود ای بینوا
کرده ای دق درهوای کربلا
کربلا رفتن به خون دارد نیاز
پر کشیدن ها جنون دارد نیاز
شعر: محمدعلی احمدنژاد